۱۳۹۲ مرداد ۲۸, دوشنبه
۱۳۹۱ بهمن ۲۹, یکشنبه
رویای تنهایی
- با شراب آفتابی
در رویایی تنهایی
خیال ترا در ذهن میپرورانم
میخواهم دیوارهای تابو بشکنند
پردههای شرم بدرند
ترا عریان عریان میخواهم
تا آتش گیرم
یکپارچه آب شوم
در سکوت تنهایی
میخواهم چشمهایمان باهم سخن گویند
آنگاه که زبان خاموش هست
آنگاه که در اوج هستیم
میان ابرها، در پرواز خیال یا وقت خواب
تا خورشید را لمس کنیم
بسوزیم، تا آخرین قطره آب
(۶ فوریهٔ ۲٠۱۳ میلادی، درسدن)
از دلنوشتههای مهديزاده کابلی
از دلنوشتههای مهديزاده کابلی
۱۳۹۱ بهمن ۲۷, جمعه
۱۳۹۱ دی ۲۴, یکشنبه
قاصدک پاییز
- پاییر را دوست میدارم
چون اسیر لحظهها هستم
در لحظههای جدایی
لحظهها را دوست میدارم
چون اسیر رویاها هستم
در رویاهای تنهایی
قاصدک را دوست میدارم
چون اسیر دو چشم سیاه هستم
در پاییز دلانگیز طلایی
پیام نگاه را دوست میدارم
چون اسیر پیام یک نگاه هستم
در انتظار پگاههای رویایی
پاییز رفت،
قاصدک نیامد،
پیامش دستنیافتنی،
ولی هنوز من،
در امواج رویاها،
ناخدا هستم.
(۹ ژانویهٔ ۲٠۱۳ میلادی، درسدن)
از دلنوشتههای مهديزاده کابلی
از دلنوشتههای مهديزاده کابلی
۱۳۹۱ دی ۱۶, شنبه
۱۳۹۱ دی ۱۳, چهارشنبه
ای روزگار
- ای روزگار، ای روزگار
من تک درختم در میان درختان سپیدار
که به دیدار خورشید قد میکشم
و استوار ایستادهام، اما توان رفتنم نیست
ریشههایم به دل خاک فرو رفتهاند
دانههایم جوانه میزنند
شاخههایم به هر سو پخش میشوند
اما، برگهایم در پاییز تو فرو میریزند
و من، همان درخت خشکیدهام،
که عمری نشستهام بر خاک،
برای یک لحظه دیدار
ای روزگار، ای روزگار
چرخ گردون را بگردان تا بگردانیم
این روزگار را بسوزانیم
(۱ ژانویهٔ ۲٠۱۳ میلادی، درسدن)
از دلنوشتههای مهديزاده کابلی
از دلنوشتههای مهديزاده کابلی
سال نو و یار نو
- سالی رفت و سال دیگر آمد
و من یکسال تمام در انتظار سال نو بودم
یاری رفت و یار دیگر آمد
و من تمام عمر در انتظار یار نو بودم
قلب زمان چه تند میزند در کالبد جهان
و من لحظه لحظه در انتظار زمان نو بودم
یاری رفت و یار دیگر آمد
و من تمام عمر در انتظار یار نو بودم
بارها می کهنه ریخت و ساغر مینا شکست
و من تشنه لب، جام بدست، در انتظار بادۀ نو بودم
یاری رفت و یار دیگر آمد
و من تمام عمر در انتظار یار نو بودم
(۳۱ دسامبر ۲٠۱۲ میلادی، درسدن)
از دلنوشتههای مهديزاده کابلی
از دلنوشتههای مهديزاده کابلی
۱۳۹۱ دی ۱۰, یکشنبه
سقوط
- آنگاه که با غرورت، غرورم را میشکنی
کاخ آرزوهایم فرو میریزد
سقوط از اوج انسانی
سقوط در دامن جدایی
افسوس که راهی جز این نیست
آنگاه که شمع عشق را خاموش میکنی
شادیهایم فراموشی میشود
سقوط از اوج زیبایی
سقوط در دامن تنهایی
افسوس که راهی جز این نیست
(۳٠ دسامبر ۲٠۱۲ میلادی، درسدن)
از دلنوشتههای مهديزاده کابلی
از دلنوشتههای مهديزاده کابلی
۱۳۹۱ دی ۴, دوشنبه
امشب بیا تا که گناه کنیم
در پگاهی عاشقانه در جُنگ شاعرانه، با پگاه نازنین که شعری از فرامز عامری را میسرود، و من هم فیالبداهه، با تابوشکنی، و نافرمانی ادبی، این سروده را که بههمان حال و هواست، هدیه شب کریسمس یا همان شب یلدا برای تمامی عاشقان دلخسته این شب کردم تا بروند، امشب را لااقل شادی کنند، و اندکی هوسبازی کنند.
- امشب بیا تا که گناه کنیم
شب را آتش زنیم
دنیا و آخرت را تباه کنیم
امشب بیا،
دور از چشمان دیگران
بین ابرها
میان زمین و آسمان
تا که گناه کنیم
شب را آتش زنیم
دنیا و آخرت را تباه کنیم
امشب بیا، ما همان تشنه لبانیم
گناهی ندارد، اندکی گناه کنیم
با زایش خورشید، شب را آتش زنیم
دین و ایمان را تباه کنیم
دل میخواهد، امشب
تن من از عطر تن تو سیراب شود
آب شود
قطره قطره آب شود
همچون هوسم سیلاب شود
امشب بیا تا که گناه کنیم
شب را آتش زنیم
دنیا و آخرت را تباه کنیم
امشب بیا
دور از چشمان دیگران
در میان ابرها
میان زمین و آسمان
تا که گناه کنیم
با بوسه و عشق آتشین،
شب را آتش زنیم
دین و ایمان را تباه کنیم
(۲۴ دسامبر ۲٠۱۲ میلادی، درسدن)
از دلنوشتههای مهديزاده کابلی
از دلنوشتههای مهديزاده کابلی
۱۳۹۱ مهر ۲۸, جمعه
۱۳۹۱ فروردین ۱۲, شنبه
آوای خاطرهها
- آوای خاطرهها،
صدای شکستن دیوار سکوت است
که در پستوی ذهنها بنا شدهاست.
بگذار این دیوار بشکند
و تمام آن غمهای بزرگ
و همه حسرتها و آرزوها،
چه تلخ و چه شیرین،
بر روی ورق پارهها بریزد،
و بگذار با صدای شکستن دیوار خاطرهها،
تمام کینهها و غصهها فرو ریزد؛
بگذار بریزد.
بگذار همه چیز فراموش شود.
اما فقط عشق در برگهی از خاطرهها بماند،
بگذار بماند و تا ابد بماند.
(۲۲ مارس ۲٠۱۲ میلادی، درسدن)
از دلنوشتههای مهديزاده کابلی
از دلنوشتههای مهديزاده کابلی
اشتراک در:
پستها (Atom)



















